قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

848

درة التاج ( فارسى )

مجرّدات مر « 1 » ذوات خويش را امرى زايد « 2 » نيست بر ذوات ايشان [ ( جه ) ] مجرّدات را ماهيّتى نيست - وراء آنك عاقل ذوات خويش‌اند ، و تكثّر جهات و اعتبارات ممتنع است در مبدأ واجب ، - جه او واحدست از هر جهتى ، بس مشتمل نباشذ بر حيثيّات مختلف ، و اعتبارات متكثّر - از براى آنج گذشت ، و ممتنع نيست در معلولات او آن تكثّر ، و جايز نيست كى او مبدأ جسم باشذ ، يا از آن نفس ، الّا بتوسّط عقل ، جنانك شناختى . و جايز نيست كى جسم سماوىّ از آخر عقول صادر شود ، جه هر جسمى سماوىّ را مبدئى عقلىّ است - و اگر عقول منقطع شوذ بيش از انقطاع سماويّات بماند آنج مختلف « 3 » شذ از سماويّات - بىآنك مستند باشذ بعلّتى ، جه ممكن نيست استناد او بجرمى « 4 » سماوىّ ، و نه بجيزى كى او را تعلّقى باشد بجسمى البتّه از آن روى كى او همجنان باشذ . بس اعداد عقول كمتر از عدد افلاك نيست ، بل كى از جايزات است كى عقول اكثر باشذ از افلاك - بجندانى - كى ما را هيج سبيلى نيست بحصر آن . و متحصّل شد ازين - كى واجب الوجود ابداع جوهرى عقلىّ مىكند ، و بتوسط آن ابداع جوهرى عقلىّ - و جرمى سماوىّ مىكند ، با « 5 » احتمال آنك ميان او و اوّل اجرام سماوىّ عقلى واحد باشد - يا اكثر ، و همجنين صادر شود از ان جوهر عقلىّ عقلى ديگر ، و فلكى ديگر تا اجرام سماوىّ تمام شود . و ما را طريقى نيست بمعرفت عدد اجرام سماوىّ ، و نه بمعرفت عدد عقول - و نفوس . و لابدّست از انتهاء بجوهرى عقلىّ كى لازم نيايد « 6 » ازو جرمى سماوىّ . - و لازم نيايد ازين كى هر اختلافى كى در معلول است واجب است كى از اختلافى باشذ كى در علل باشذ باعتبار حيثيّات مذكورهء در عقل ، يا باعتبار غير آن - كى هر اختلافى كى در علل باشد موجب

--> ( 1 ) - مجردات غير - ط . ( 2 ) - نزايد - اصل . ( 3 ) - متخلّف - م - مب - ظ . ( 4 ) - بحرمى - اصل - ط - مب - با جرمى - م . ( 5 ) - يا - ط . ( 6 ) - ببايد - م .